محمد مهدى ملايرى

394

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گفت : آن كس كه بر هواى نفس خويش مسلطتر باشد و خواهشهاى نفس را بيشتر سركوب كند . گفتند : فرمانروا چگونه دريابد كه خداوند از او خشنود است ؟ گفت : خداوند از فرمانروايى خشنود نخواهد بود كه خوشىها و خواهشهاى نفس خويش را ترك نكند ، و از شهوات خود براى اصلاح حال رعيت و گسترش عدل و داد در بين آنها و رفع ستم از آنان چشم نپوشد . پرسيدند : آن شادمانى كه مايهء آرزو و غبطهء پادشاهان باشد چيست ؟ گفت : شادمانى براى پادشاه و غير پادشاه در چيزى است كه با آن به نيك فرجامى خويش اميدوار باشند ، و جز اين هرچه باشد در نزد خردمندان مردود است . گفتند : آيا هيچ شادمانى اگر با چنين اميدى همراه نباشد لذت‌بخش هست ؟ گفت : من چنين شادمانى كه از اميد جدا باشد نمىشناسم مگر شادمانى كسانى كه از بيمارى كينه بهبودى يافته باشند . به او گفتند : قناعت چيست ؟ و فروتنى چيست ؟ گفت : قناعت آن است كه آدمى به بهرهء خود از زندگى خرسند باشد ، و از چيزى كه رغبت در آن ناپسند است با رضاى خاطر بگذرد . و فروتنى آن است كه آزار ديگران را بر خود هموار سازد ، و نسبت به زيردستان نرمى نشان دهد . گفتند : ميوهء قناعت و فروتنى چيست ؟ گفت : ميوهء قناعت آسايش است و ميوهء فروتنى دوستى است . پرسيدند : خودپسندى چيست و ريا چيست ؟ گفت : خودپسندى آن است كه آدمى در خود آن چيزى را گمان برد كه در او نيست تا جايى كه تنها راى خود را صواب داند و راى ديگران را خطا پندارد ، و ريا آن است كه در برابر مردم خودسازى كند و خويشتن را اهل صلاح نشان دهد درحالىكه از صلاح تهى است .